
ضمن عرض سلام و خیرمقدم حضور شما دانشجویان عزیز؛ قصد دارم در مرحله نخست این فرصت کوتاه و یک فضای گفتمانی تعریف شده به چیستی سیاست بپردازم. اینکه عدهای آن را علم فریب و عدهای دیگر آنرا مقدس میپندارند، پژواک آن در میکاولی است که عدهای آن را ابلیس و عدهای آنرا قدیس میپندارند. البته تفکر هر کسی به قدر همت اوست؛ « هر کسی از ظن خود شد یار ما / از درون ما نجست اسرار ما»
امروزه فضای گفتمانی حاکم بر دانشگاههای ما بیشتر فضای کلام محورانه، متوجه سیاه و سفید دیدن است، در حالی که اصولاً علم اینگونه نیست و در منطق صفر و یک نمیاندیشد، دیجیتالی نیست، اربیتالی است، یک سویه از بالا به پایین فرمان میدهد. اما منطق کلام محور حاکم بر ما؛ سپید و سیاه نگاه میکند، خاکستری نگاه نمیکند، البته من خاکستری را هم نمیپذیرم، چرا که این رنگ نیز رنگ غم است و البته امیدوارم که تهمت و افترا نخورم اگر میگویم " رنگ نارنجی- و آنرا قیاس بدهند به انقلاب نارنجی، هرگز اینگونه نیست- نارنجی رنگ ترکیبی خوش رنگی است که غمآور و غم خیز نمیباشد. باید در سیاست سلیقه هم وجود داشته باشد. پس بهتر است به جای اینکه بگوییم سیاست سپید یا سیاه است، بگوییم سیاست نارنجی است؛ و از این منظر برای سیاست فضایی بسازیم که به دنبال بستر سازی متناسب برای رسیدن به اهداف مناسب است. فراموش نکنیم دانشواژگان یا ذهن رُستهاند یا عین رُسته، عشق دانش واژه رُستن است و به دنبال مصداق عینی میگردد. عشق از عشقه است؛ پیچکی که به دور عقل میپیچد و عقل را مخدوش نمیکند، بلکه زمینه پرور پهناگستری و عمق بخشی به عقل است، لذا در این فضای تعریفی از عشق شاهد هستیم که "شهریار" شاعر آذرانی زبانِ پارسیخیز از آن مستفاد میگردد. اما از سوی دیگر «جنگ»، عین رُسته است، واقعیت جنگ را در ازمنه و امکنه گوناگون میبینیم؛ در حافظه تاریخی خود مروری میکنیم و به دنبال تعریف علمی آن در ذهن کوشش میکنیم.
باید توجه داشت که ذهن رُستگی و عین رُستگی در سیاست به صورت ترکیبی است، هم ذهن رُسته است و هم عین، برای همین است که میگوییم "سیاست نارنجی رنگ است". ما در ذهن خود یک تعریف از سیاست داریم که سیاست تدبیر امور کشور است یا سیاست علم قدرت سازمان یافته است.
وقتی سیاست را پی میگیریم، میبینیم سیاستمداران برترین انسانها هستند، برای آنکه در واقع سیاستمداران به جای آنکه بر روی دو پای خود راه بروند، بر روی سرهای خود راه میروند!(منظور،سیاست مداران براساس تفکر حرکت میکنند و قدرت تفکر خود را برای تدبیر امور به خوبی به کار میبرند). در این مقام سیاست با قدرت ارتباط پیدا میکند. لذا در دانشواژگان سیاسی دو مساله اساسی هست که متاسفانه در جامعه ما کمتر بدان توجه میشود؛ یکی واژه «policy» است و دیگری واژه «politic» است.
Policyها خط مشی ها و رویههای اجرایی گوناگونی است که برای رسیدن به اهدافی تعیین شده اتخاذ میشوند، politicها باید مبتنی بر تئوری و تئوری باید متکی بر ساماندهی دانایی و معرفت Episteme باشند وگرنه ما در دایره شیطانی در خطا و آزمون گرفتار میشویم و به اتلاف انرژی دچار میگردیم. مخصوصا در قرن 20 که با بحران انرژی مواجه هستیم.
بر این اساس سیاست در این چارچوب با قدرت ارتباط برقرار میکند، پس:
1- توانایی است که هر انسان نیازمند آن است؛ اگر بخواهیم انسان را به واسطه انسان بودنش مورد بازبینی تاریخی قرار دهیم در مییابیم که سقراط حکیم (علیهالرحمه) است که برای نخستین بارمیگوید:" انسان، خود را بشناس"؛ و این در برابر شعار "از انسان دفاع کن" سوفسطائیان مطرح میشود. همین جاست که میگوییم اگر انسان خود را نشناسد، خدا را نمیشناسد، لذا در این چارچوب است که انسان توانایی ساماندهی و سازماندهی قدرت را پیدا میکند. ساماندهی یعنی مجتمع کردن و سازماندهی یعنی بدان ساختار دادن و آن اجزا را در یک اندامواره یا سیستم تعریف شده به جهت بهرهبرداری از آن برای اعمال قدرت قرار دادن است. لذا از این منظر سیاست هم علم، هم فن و هم هنر است، و در یک کلام سیاست "استراتژی قدرت" است که باید اهدافی واقعی داشته باشد، نه اینکه در جهانی خیالی به آن پرداخت. من به اصول و ارزشها معتقدم، به مدیریت پنهان هستی نیز معتقدم. اما عقل نیز باید توان ساماندهی و سازماندهی قدرت را داشته باشد.
فلاسفه میگویند:"sit and see" "بنشین و بفهم".
دانشمندان علوم تجربی میگویند: "go and see" برو و ببین؛ بعضی میگویند دکارت گفته است و برخی میگویند کانت که "I think do , there for I am " ؛ در حالیکه من میگویم" من پرسش میکنم، پس من هستم"، پس گامهای روشنفکری اصیل را باید در هفت مرحله دانست:
1- sit and enquireبنشین و پرسش کن
2- enquire and think پرسش کن و فکر کن
3- think and goفکر کن
4- go and see برو و ببین
5- see and criticize ببین و نقد کن
6- criticize and evaluate نقد کن و ارزیابی نما
7- ارزیابی کن و عمل نما evaluate and act
که متاسفانه درجامعه ما اینگونه نیست. امروز هر کسی به خود اجازه ورود به عرصه سیاست را میدهد. در جامعه ما چند علم است که همهگیر شده است؛ اول) پزشکی است که هر کسی نسخه میپیچد. دوم) سیاستمداری است که همه سیاستمدارند. سوم) فقاهت است که همه فتوا صادر میکنند.
پس نکته اساسی اینجاست که ما باید توانایی خود را در ساماندهی و سازماندهی قدرت بالا ببریم. این مهم در تمامی لایهها و زوایای حیات فردی، خانوادگی، اجتماعی ، ملی، منطقهای و بینالمللی در یک جمله در ساحت حیات فعال ما باید عملیاتی شود.
پس نهایت اینکه جامعه باید آموزش ببیند که سیاستمدارانش از جنس سیاست باشند تا به درستی به ساماندهی و سازمان بخشی و در نهایت ایجاد نظم و به تبع آن توسعه همه جانبه ایران اسلامی در عرصههای گوناگون نایل آییم.
شما افسران سیاسی هستید که باید ضمن پایبندی به اصول و ارزشها در برابر قدرت و پرچم مسئول باشید. لذا باید گفت که علم سیاست نارنجی است و بر این اساس باید پایبند به صراط مستقیم بود، نه تمایل به چپ یا راست.( رنگ نارنجی از تلفیق دو رنگ قرمز و زرد ایجاد شده است). باید برای سربلندی جامعه ایرانی کوشید. من میخواهم که پرچم سه رنگ الله نشان بر دنیا حکومت کند و تهران که پایگاهی است پر از ترک و کرد و بلوچ و فارس، اسوهای برای ساماندهی قدرت و اعمال آن بر اساس معیارهای بومی و باز تعریف شده در گستره فرهنگ و تاریخ"ایرانسلامی" ما باشد.
لذا در اینجا رسالت انجمن علمی علوم سیاسی مشخص میشود که باید در این راه گام بردارد و در مورد مسائل پیرامونی خود حداقل بر اساس تفکرات پراگماتیستی، پژوهش نماید و برای عظمت ایران فعالیت کند و امید به خداوند داشته باشد. ما فرزندان ایران زمینی هستیم که بنیادگذار آن کوروش ذوالقرنین است. ما فرزندان آئینی هستیم که فرمود " سلمان منا اهل البیت" و حالا آیا حق نداریم که آقای جهان باشیم. شما باید افسران فرهنگ و دانش سیاسی باشید و از سیاست بازی گریزان باشید. پرچم سه رنگ ایران زمین را همواره در کنار خود داشته باشید و رسالت تاریخی خود را در توسعه و رشد تمدن ایرانسلامی یاد آور شوید و بر مبنای این رسالت فکر کنید و تا مرحله عمل پیش روید.
والسلام علیکم والرحمة الله و برکاته