تبليغاتX
دانش نامه سیاسی و دایرة­المعارف امنیتی - واژه الله


ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

                                                غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

 

الله                              God

 

دانشواژه الله بنیادی­ترین دانشواژه گستره معرفت است. رستن­گاه، شالوده و ریشه هستی؛ رستن­گاه تمامی وجود و آغازگاه تمامی خلقت. الله نقطه  " اتمی" هستی است. نوترون وجود و الکترون خلقت در پیوندی معنادار در جاودانه دانشواژه آسمانی الله گرد آمده است. ازلی و ابدی است؛ همه چیز با الله آغازیدن آغاز می­کند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام یکتا پروردگار بخشایش­گر مهربان

 

آیا بدون الله، " بخشش و مهربانی" میسور می­پذیرد؟ و بدون " قدرتِ" خالق " خلقت" هستی می­پذیرد؟ آیا بدون او که الله است و به نحو جامع دارای تمام اسماء حسنا است؛ وجود، موجودیت می­یافت؟ آیا بدون او که معبود تمامی عباد است؛ جمال و جلال هستی، هست می­پذیرفت و در کالبد وجود، موجود می­شد؟

الله که در فارسی "خدا" خوانده می­شود؛ در نزد یونانیان با واژه  DEUS   به زبان فرانسویان  Dieu و به بیان انگلیسی زبانان God خوانده شده است. او قدرت حاکمی است که " حاکمیت عادلانه" خود را در گستره کیهان گسترده است و " حکومت مقتدرانه" را در پهنای گیتی پهن نموده است. " دولت" او دولت عشق است و هیأت دولت او پیامبران صالح و رهبران عالمی هستند که به حکمت، حکومت خود را بر گستره موجودیت عظیم خویش در کیهان صغیر خود، حاکم نموده­اند. که حکیمیان گفته­اند: انسان حرم صغیری است که عالم اکبر در آن منطوی است.

شاه نعمت الله ولی گوید: "الف" اشارت به ذات خداست. و "لام اوّل" صورت عقل است و "لام دوّم" انجیل است که صورت روح است؛ و "ها" صورت فرقانست که ظرف نفس است.[سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی].

جرجانی گوید: کلمه الله اسم خاص است که به نحو جامع دال بر تمام اسماء حسنای خداوند است.[جرجانی، تعریفات]. این اسم، اسم ذات است که اصل آن "اله" است، "ال" به آن اضافه شده، پس همزه حذف و دو لام در ادغام شده­اند.

جمیل صلیبا می­نویسد: این اسم در نزد فلاسفه به چند معنی آمده است:

×   معنی اجتماعی: در این معنی، لفظ اله به معبود مردم اطلاق می­شود. اله، به این معنی که در اجتماعات ابتدایی متداول بوده است، مانع تعدد و کثرت نیست؛ زیرا جوامع مختلف هر یک خدایانی مخصوص خود داشته اند و در یک جامعه به وجود چندین اله اعتقاد داشته­اند که قدرت خود را در اشیاء گوناگون اعمال میکرده­اند و در مورد اشیاء بین خود نزاع داشته­اند.[جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی].

ویل دورانت می­نویسد: اگر دین را به معنی "پرستش نیروهای برتر از طبیعت" تعریف کنیم؛ از همان ابتدای بحث باید این نکته را در نظر بگیریم که بعضی از ملت­های اولیه، به ظاهر، هیچ گونه دینی نداشته­اند، بعضی از کوتوله­های آفریقایی"پیگمه­ها" هیچ نوع عبادت و شعائر دینی ندارند و در نزد آنان اثری از توتم و بت­ها و خدایان دیده    نمی­شود، مردگان خود را بدون هیج تشریفات به خاک می­سپارند .... کوتوله­های کامرون فقط به خدایان شر عقیده دارند و هرگز در صدد آن نیستند که با اجرای اعمالی این خدایان را راضی نگاه دارند، چه به نظر آنان این کارها در جلب رضایت خدایان هیچ­گاه تأثیری ندارد.

قبیله وداه در جزیره سیلان، به خدایان و جاودانگی روح اعتقاد دارند، ولی بر این خدایان نه عبادتی انجام می­دهند و نه قربانی می­کنند؛ هنگامی که از آنان درباره خدا سؤال شود، با حیرتی، نظیر آن که به یک فیلسوف عصر جدید دست می­دهد، می­گویند: (( آیا بر تخته سنگی است، یا بر تپه­های موریانه، یا روی درختی؟ من که هرگز او را ندیده­ام!))

هندیشمردگان آمریکای شمالی تصور خدایی را دارند، ولی به پرستش او نمی­پردازند و همچون اپیکور، خدا را دورتر از آن می­دانند که به کار انسان کاری داشته باشد. یک هندیشمرده از قبیله آبیپون کلمه­ای گفته که ممکن است باعث شگفتی فیلسوفی شود؛ وی گفته است)) پدران و نیاکان ما که همیشه می­خواستند بدانند که دشت و صحرا، آب و علف کافی برای حیواناتشان دارد یا نه، عادت کرده­اند که جز به سطح زمین به جای دیگر کاری نداشته باشند. آنان هرگز به این اندیشه نیفتاده­اند که در آسمان­ها چه می­گذرد و آفریننده و فرمانروای ستارگان کیست)). هر وقت از یک اسکیمو سؤال شود که زمین و آسمان را که آفریده است؟ وی جواب داده که:­ (( من در این باب اطلاعی ندارم)). کسی از یکی از افراد قبیله "زولو" پرسید که: (( تو پیوسته می­بینی که آفتاب طلوع و غروب    می­کند و درخت می­روید، آیا میدانی این کارها را چه کسی انجام می­دهد؟)) و او جواب می­دهد: (( هرگز! ما این چیزها را می­بینیم ولی نمی­دانیم از کجا آمده است. به نظر می­رسد که آن­ها از پیش خود درست شده باشد)).

دورانت می­افزاید:

با وجود این مطالبی که ذکر کردیم جزو حالات نادر است، و این اعتقاد قدیمی که دین نمودی است که عموم افراد بشر را شامل می­شود، با حقیقت توافق دارد. این قضیه درنظر شخص فیلسوف یکی از قضایای اساسی تاریخ و روانشناسی به شمار می­رود؛ او به دانستن این نکته قانع نمی­شود که همه ادیان از مطالب لغو و باطل آکنده است، بلکه به این مسأله توجه دارد که دین از قدیم­الایام با تاریخ همراه بوده است. آیا منبع این تقوایی که به هیچ وجه از دل انسان زدوده نمی­شود در کجا قرار دارد؟[ویل دورانت، تاریخ تمدن،ج1، ص70]

بدین گونه دورانت به این نکته اساسی اشاره دارد که "دین همزاد تاریخ است." و باید اذعان داشت که درمرکز دین مفهوم قدسی "الله" قرار دارد.

در میان خدایان یک جامعه "کثرت خدایان" یکی به عنوان "خدای خدایان" بوده است که برتمام خدایان سلطه داشته است. چنان­که در افسانه­های یونانی چنین آمده است. وقتی جوامع انسانی خدایان متعدد خود را به اندیشه توحید تبدیل کردند، اعتقاد آنان به وجود یک خدای واحد، با حفظ رنگ اجتماعی خود، تا زمان­های حاضر ادامه یافت. در این میان هر ملتی گمان کرد که او ملت برگزیده­ایست که اراده حق-خداوند- را تحقق می­بخشد. گمان کردند که فرزندان آنها، فرزندان خدا و لشکر او هستند و کشورشان کشور خدا و معبدشان معبد خداست و او در ملک خود تصرف نمی­کند؛ مگر از روی حق و عدل و جز به بهبود وضع زندگی آن ملت به چیز دیگری نمی­اندیشند.

ویل دورانت می­گوید: تخیل دینی یونانیان وقتی که از محدودیت محلی بیرون آمد موجد اساطیر و خدایان مشترک یونانیان شد.[ ج2، ص 198].

به بیان برتراند راسل، شکل ابتدایی دین در همه جا بیشتر قبیله­ای بود تا فردی ، مراسم خاصی اجرا می­شد تا به قوه جادو، منافع قوم و قبیله توسعه یابد؛ به ویژه در مورد افزودن محصولات گیاهی و جانوری و انسانی. در زمستان    می­بایست خورشید را تشویق کرد تا از نیروی خود نکاهد، در بهار و فصل درو نیز می­بایست مراسم خاصی اجرا شود. این مراسم غالباً چنان بود که هیجان دسته جمعی شدیدی به وجود می­آورد. در این هیجان افراد حس فردی خود را از یاد می­بردند و در قبیله محو و مستهلک می­شدند... [ برتراند راسل، 1365- 38 ].

این در حالی است که خدایان هومر، شاعر اشراف­گرای یونان باستان، خدایان اشراف فاتح­اند، نه خدای مردی که برای فراوان ساختن محصول زمین­هایش دست به انجام مراسم دینی می­زند. چنان که گیلبرت موری در " پنج مرحله دین یونانی __ Five Stage of Greek Religion" خدایان غالب ملت­ها مدعی هستند که جهان را خلق  کرده­اند. خدایان المپ چنین ادعایی ندارند، بیشترین کاری که کرده­اند آن است که جهان را به تصرف خود در آورده­اند... و تازه پس از تصرف جهان مگر چه می­کنند؟ آیا به کار دولت می­رسند؟ زراعت را رونق می­بخشند؟ دست به تجارت و صنعت می­زنند؟ هرگز، چه لزومی دارد به کار شرافتمندانه بپردازند؟ برای آنها آسان­تر است که هزینه­های زندگی­شان را با گرفتن باج و خراج تأمین کنند و مردمی را که از پرداختن خراج سر بپیچند به ضرب و برق رعد در هم بکوبند [ خدایان المپ].

خان­های فاتح و دزدان دریایی­اند که بر تخت سلطنت نشسته­اند، می­جنگند و مهمانی می­دهند و بازی می­کنند و چنگ می­نوازند و شراب بسیار می­نوشند و به آهنگر لنگی که خدمتگذار ایشان است قهقه رعد آسا می­زنند، هرگز دروغ نمی­گویند مگر در عشق و در جنگ [ برتراند راسل، 1365،ص39].

انسان شرقی نه فقط خدا را متعالی و برتر از خود می­داند، بلکه همه چیز را به خواست او وا می­گذارد. « اهورا مزدا، تنها دادگستر جهان است؛ پس آنچه خواست او باشد، همان خواهد شد[ اوستا،ص11].

در ریگ ودا نیز همین تفکر حاکم است. ودا مانند اوستا، نمونه دیگری از الگوی تفکر شرقی است. انسان در این اثر باستانی هم مثل آنچه در اوستاست، تسلیم اراده الهی است. در این اثر خطاب به " اوشمس" می­خوانیم: « امروز بر ما موجب برکت بزرگ باش ای اوشمس که برانگیزنده سعادت عظمی هستی. ما را ثروت و شهرت شگرف عطا فرما؛ ای نیک­خواه الهی بشر، به مردم فناپذیر نرمینه عطا کن».[ ودا،ص11]

شکاکیت ودا و بیچارگی و درماندگی انسان در این کتاب از آنچه در اوستا آمده قوی­تر است؛ به این معنی که بعضی از حقایق را نه فقط انسانها نمی­دانند که خدایان هم نمی­دانند تا با توسل به دعا از درگاه آنها تقاضا کرد: « خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند، پس که می­داند که آفرینش از کجا برخاسته است و آیا او آن را به وجود آورده است یا نه، آن که بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او می­داند و شاید هم نداند». [ودا،ص5]

اگر یونانیان را مرید تمدن غرب بخوانیم، انعکاس نگرش یونانیان نسبت به " الله" را در " خدانگری غرب" می­توان دید؛ اهمیت و شخصیت و موقعیت خدایان یونان در این است که جامعه یونان که این خدایان مورد پرستش آن بوده­اند، جامعه­ای است به عنوان مهد اولین دموکراسی در تاریخ شناخته شده بشر بشمار می­رود؛ و چون تصویر بخشی از روابط اجتماعی آن­روز یونان در وجود افسانه­وار خدایان یونان منعکس است، شناختن این افسانه­ها به شناخت آن درجه تکامل دموکراسی در جامعه یونان قدیم کمک میکند.

افسانه­های یونان باستان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فکر مردم آن زمان شکل گرفته­اند و از جانب دیگر این افسانه­ها- مانند هر آیین دیگری- خود بر زندگی اجتماعی، فردی و تنظیم روابط مردم تأثیر داشته­اند. افسانه­های یونان بعدها در روم باستان و در میان اقوام ژرمن با کم و بیش همان خصوصیات ولی با نام­های دیگری وجود  داشته­اند که نقش مؤثری در ساختمان فکری و اجتماعی این اقوام و پس از آن تأثیر عمیق و انکار ناپذیری اصولاً در طرز تفکر دموکراتیک در جامعه بشری به جای گذاشته است.

مردم در یونان قدیم به توحید(یک خدایی) اعتقاد نداشته و خدایان متفاوتی را می­پرستیدند. منشأ اصلی این تصورات در یونان قدیم و چگونگی دقیق پیدایش آن ناروشن است. شناخت امروزی از این تصورات بیشتر متعلق به دوران­های بعد هستند؛ اشعار هومر "Homer " که حدود 900 سال قبل از میلاد مسیح می­زیست و هزیود " Hesoid " که حدود 700 سال قبل از میلاد مسیح می­زیسته است از قدیمی­ترین نوشته­هایی هستند که البته تصورات دوران جدیدتر را منعکس می­سازند. به ظاهر در سُراییدن افسانه­های مزبور نه فقط این دو شاعر و نویسنده بلکه، نویسندگان، متفکران و شاعران متعددی شرکت داشته­اند که هر کدام به فراخور حال و زمان این حق را برای حود قایل می­شدند که به جای کاری که امروز تاریخ­نگاری می­گوییم- در بسیاری از موارد با حرکت از شخصیت­های تاریخی واقعی، افسانه­های مزبور را بال و پر و خود دانسته­هایی به آنها اضافه کنند. به این خاطر مرز بین واقعیت­های تاریخی و افسانه­ها در این نوشته­ها روشن نیست. این مسئله در شاهنامه فردوسی نیز به نوع خود وجود دارد.

خدایان یونان در المپ "Olymp " زندگی می­کردند و به همین خاطر خدایان المپ نیز نامیده می­شوند. آنان که عصر جاویدان دارند در قصرهایی که هفائیستو "Hephaistos " خوانده می­شود، زندگی می­کردند. خوراک آنان، خوراک خدایان و مشربه آنان مشربه خدایان است که به آنها زندگی جاوید می­بخشد. بر خلاف آنچه که در ادیان دیگر به خدایان نسبت داده می­شود، خدایان المپ قدرت بی­پایان و لایزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.

در اینجا نحوه تقسیم قدرت میان خدایان مطرح می­شود.

پایان قسمت نخست واژه الله

نوشته شده در  86/07/28ساعت 1:32  توسط گروه دانشنامه سیاسی  |