تبليغاتX
دانش نامه سیاسی و دایرة­المعارف امنیتی


ضمن عرض سلام و خیرمقدم حضور شما دانشجویان عزیز؛ قصد دارم در مرحله نخست این فرصت کوتاه و یک فضای گفتمانی تعریف شده به چیستی سیاست بپردازم. اینکه عده­ای آن را علم فریب و عده­ای دیگر  آن­را مقدس می­پندارند، پژواک آن در میکاولی است که عده­ای آن را ابلیس و عده­ای آن­را قدیس می­پندارند. البته تفکر هر کسی به قدر همت اوست؛ « هر کسی از ظن خود شد یار ما / از درون ما نجست اسرار ما»

امروزه فضای گفتمانی حاکم بر دانشگاه­های ما بیشتر فضای کلام محورانه، متوجه سیاه و سفید دیدن است، در حالی که اصولاً علم اینگونه نیست و در منطق صفر و یک نمی­اندیشد، دیجیتالی نیست، اربیتالی است، یک سویه از بالا به پایین فرمان می­دهد. اما منطق کلام محور حاکم بر ما؛ سپید و سیاه نگاه می­کند، خاکستری نگاه نمی­کند، البته من خاکستری را هم نمی­پذیرم، چرا که این رنگ نیز رنگ غم است و البته امیدوارم که تهمت و افترا نخورم اگر می­گویم " رنگ نارنجی- و آن­را قیاس بدهند به انقلاب نارنجی، هرگز اینگونه نیست- نارنجی رنگ ترکیبی خوش رنگی است که غم­آور و غم خیز نمی­باشد. باید در سیاست سلیقه هم وجود داشته باشد. پس بهتر است به جای اینکه بگوییم سیاست سپید یا سیاه است، بگوییم سیاست نارنجی است؛ و از این منظر برای سیاست فضایی بسازیم که به دنبال بستر سازی متناسب برای رسیدن به اهداف مناسب است. فراموش نکنیم دانش­واژگان یا ذهن رُسته­اند یا عین رُسته، عشق  دانش واژه رُستن است و به دنبال مصداق عینی می­گردد. عشق از عشقه است؛ پیچکی که به دور عقل می­پیچد و عقل را مخدوش    نمی­کند، بلکه زمینه پرور پهناگستری و عمق بخشی به عقل است، لذا در این فضای تعریفی از عشق شاهد هستیم که "شهریار" شاعر آذرانی زبانِ پارسی­خیز  از آن مستفاد می­گردد. اما از سوی دیگر «جنگ»، عین رُسته است، واقعیت جنگ را در ازمنه و امکنه گوناگون می­بینیم؛ در حافظه تاریخی خود مروری می­کنیم و به دنبال تعریف علمی آن در ذهن کوشش می­کنیم.

باید توجه داشت که ذهن رُستگی و عین رُستگی در سیاست به صورت ترکیبی است، هم ذهن رُسته است و هم عین، برای همین است که می­گوییم "سیاست نارنجی رنگ است". ما در ذهن خود یک تعریف از سیاست داریم که سیاست تدبیر امور کشور است یا سیاست علم قدرت سازمان یافته است.

وقتی سیاست را پی می­گیریم، می­بینیم سیاست­مداران برترین انسان­ها هستند، برای آن­که در واقع    سیاست­مداران به جای آن­که بر روی دو پای خود راه بروند، بر روی سرهای خود راه می­روند!(منظور،سیاست مداران براساس تفکر حرکت می­کنند و قدرت تفکر خود را برای تدبیر امور به خوبی به کار می­برند). در این مقام سیاست با قدرت ارتباط پیدا می­کند. لذا در دانش­واژگان سیاسی دو مساله اساسی هست که متاسفانه در جامعه ما کمتر بدان توجه می­شود؛ یکی واژه «policy» است و دیگری واژه «politic» است.

Policyها خط مشی ها و رویه­های اجرایی گوناگونی است که برای رسیدن به اهدافی تعیین شده اتخاذ    می­شوند، politicها باید مبتنی بر تئوری و تئوری باید متکی بر سامان­دهی دانایی و معرفت Episteme باشند وگرنه ما در دایره شیطانی در خطا و آزمون گرفتار می­شویم و به اتلاف انرژی دچار می­گردیم. مخصوصا در قرن 20 که با بحران انرژی مواجه هستیم.

بر این اساس سیاست در این چارچوب با قدرت ارتباط برقرار می­کند، پس:

1-    توانایی است که هر انسان نیازمند آن است؛ اگر بخواهیم انسان را به واسطه انسان بودنش مورد بازبینی تاریخی قرار دهیم در می­یابیم که سقراط حکیم (علیه­الرحمه) است که برای نخستین بارمی­گوید:" انسان، خود را بشناس"؛ و این در برابر شعار "از انسان دفاع کن" سوفسطائیان مطرح می­شود. همین جاست که    می­گوییم اگر انسان خود را نشناسد، خدا را نمی­شناسد، لذا در این چارچوب است که انسان توانایی سامان­دهی و سازمان­دهی قدرت را پیدا می­کند. سامان­دهی یعنی مجتمع کردن و سازمان­دهی یعنی بدان ساختار دادن و آن اجزا را در یک اندا­م­واره یا سیستم تعریف شده به جهت بهره­برداری از آن برای اعمال قدرت قرار دادن است. لذا از این منظر سیاست هم علم، هم فن و هم هنر است، و در یک کلام سیاست "استراتژی قدرت" است که باید اهدافی واقعی داشته باشد، نه اینکه در جهانی خیالی به آن پرداخت. من به اصول و ارزش­ها معتقدم، به مدیریت پنهان هستی نیز معتقدم. اما عقل نیز باید توان سامان­دهی و سازمان­دهی قدرت را داشته باشد.

فلاسفه می­گویند:"sit and see" "بنشین و بفهم".

دانشمندان علوم تجربی می­گویند: "go and see" برو و ببین؛ بعضی می­گویند دکارت گفته است و برخی می­گویند کانت که "I think do , there for I am " ؛ در حالی­که من می­گویم" من پرسش می­کنم، پس من هستم"، پس گام­های روشن­فکری اصیل را باید در هفت مرحله دانست:

1-                                                       sit and enquireبنشین و پرسش کن   

2-                                                          enquire and think    پرسش کن و فکر کن

3-                                                                                   think and goفکر کن                                  

4-                                                                               go and see برو و ببین                                  

5-                              see and criticize         ببین و نقد کن

6-                                                   criticize and evaluate  نقد کن و ارزیابی نما 

7-                             ارزیابی کن و عمل نما                            evaluate and act 

 

که متاسفانه درجامعه ما این­گونه نیست. امروز هر کسی به خود اجازه ورود به عرصه سیاست را می­دهد. در جامعه ما چند علم است که همه­گیر شده است؛ اول) پزشکی است که هر کسی نسخه می­پیچد. دوم) سیاستمداری است که همه سیاست­مدارند. سوم) فقاهت است که همه فتوا صادر می­کنند.

پس نکته اساسی این­جاست که ما باید توانایی خود را در سامان­دهی و سازمان­دهی قدرت بالا ببریم. این مهم در تمامی لایه­ها و زوایای حیات فردی، خانوادگی، اجتماعی ، ملی، منطقه­ای و بین­المللی در یک جمله در ساحت حیات فعال ما باید عملیاتی شود.

پس نهایت این­که جامعه باید آموزش ببیند که سیاستمدارانش از جنس سیاست باشند تا به درستی به سامان­دهی و سازمان بخشی و در نهایت ایجاد نظم و به تبع آن توسعه همه جانبه ایران اسلامی در عرصه­های گوناگون نایل آییم.

شما افسران سیاسی هستید که باید ضمن پایبندی به اصول و ارزش­ها در برابر قدرت و پرچم مسئول باشید. لذا باید گفت که علم سیاست نارنجی است و بر این اساس باید پایبند به صراط مستقیم بود، نه تمایل به چپ یا راست.( رنگ نارنجی از تلفیق دو رنگ قرمز و زرد ایجاد شده است). باید برای سربلندی جامعه ایرانی کوشید. من می­خواهم که پرچم سه رنگ الله نشان بر دنیا حکومت کند و تهران که پایگاهی است پر از ترک و کرد و بلوچ و فارس، اسوه­ای برای سامان­دهی قدرت و اعمال آن بر اساس معیارهای بومی و باز تعریف شده در گستره فرهنگ و تاریخ"ایرانسلامی" ما باشد.

لذا در اینجا رسالت انجمن علمی علوم سیاسی مشخص می­شود که باید در این راه گام بردارد و در مورد مسائل پیرامونی خود حداقل بر اساس تفکرات پراگماتیستی، پژوهش نماید و برای عظمت ایران فعالیت کند و امید به خداوند داشته باشد. ما فرزندان ایران زمینی هستیم که بنیادگذار آن کوروش ذوالقرنین است. ما فرزندان آئینی هستیم که فرمود " سلمان منا اهل البیت" و حالا آیا حق نداریم که آقای جهان باشیم. شما باید افسران فرهنگ و دانش سیاسی باشید و از سیاست بازی گریزان باشید. پرچم سه رنگ ایران زمین را همواره در کنار خود داشته باشید و رسالت تاریخی خود را در توسعه و رشد تمدن ایرانسلامی یاد آور شوید و بر مبنای این رسالت فکر کنید و تا مرحله عمل پیش روید.

والسلام علیکم والرحمة الله و برکاته

نوشته شده در  86/07/30ساعت 22:36  توسط گروه دانشنامه سیاسی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام خدمت شما مشتاقان و جویندگان راستین علم و معرفت

قبل از بیان هر مطلبی لازم می­دانم که از محضر تک تک شما عزیزان جهت وقفه تابستانی پیش آمده جداً طلب پوزش نمایم، خوب بالاخره آدم دوپاست و هزار گرفتاری. البته ناگفته نمونه که در این مدت به سایر فعالیت­های مربوط به گروه پرداخته شد، از جمله برگزاری جلسات هفتگی در روزهای چهارشنبه با حضور عده­ای از اعضا، پیگیری واژگان ، استخراج واژگان و.....

تنها قسمت کار که در تعطیلات به سر می­برد همین بخش وبلاگ و سایت بود(( آسمان بار ملامت نتوانست کشید/ قرعه فال به نام من دیوانه زدند))

که انشاالله با شروع سال تحصیلی جدید، با توکل به خدا و حضور شما عزیزان  پرشور و علاقمند، با جدیت بیشتری به ادامه فعالیت­های گروه خواهیم پرداخت.

برای اینکه به شما بزرگواران هم ثابت کنیم که فعالیت های گروه به صورت مستمر در طول این مدت ادامه داشته است، واژه الله در ذیل این مقدمه تقدیم شما سروران گرامی می­شود. لازم به ذکر است که کپی برداری از مطالب مانعی ندارد ولی چون این مطالب به قلم دکتر مطهرنیا می­باشد، در صورت استفاده از آنها، ذکر منبع فراموش نشه.

نکته آخر اینکه روزهای دوشنبه از ساعت 10:30 تا 12 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، به همراه دکتر مطهرنیا در خدمت شما عزیزان هستیم.

                                                          

                                              با تشکر

                                              گروه دانشنامه سیاسی ودایره المعارف امنیتی

 

نوشته شده در  86/07/28ساعت 1:41  توسط گروه دانشنامه سیاسی  | 

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

                                                غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

 

الله                              God

 

دانشواژه الله بنیادی­ترین دانشواژه گستره معرفت است. رستن­گاه، شالوده و ریشه هستی؛ رستن­گاه تمامی وجود و آغازگاه تمامی خلقت. الله نقطه  " اتمی" هستی است. نوترون وجود و الکترون خلقت در پیوندی معنادار در جاودانه دانشواژه آسمانی الله گرد آمده است. ازلی و ابدی است؛ همه چیز با الله آغازیدن آغاز می­کند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام یکتا پروردگار بخشایش­گر مهربان

 

آیا بدون الله، " بخشش و مهربانی" میسور می­پذیرد؟ و بدون " قدرتِ" خالق " خلقت" هستی می­پذیرد؟ آیا بدون او که الله است و به نحو جامع دارای تمام اسماء حسنا است؛ وجود، موجودیت می­یافت؟ آیا بدون او که معبود تمامی عباد است؛ جمال و جلال هستی، هست می­پذیرفت و در کالبد وجود، موجود می­شد؟

الله که در فارسی "خدا" خوانده می­شود؛ در نزد یونانیان با واژه  DEUS   به زبان فرانسویان  Dieu و به بیان انگلیسی زبانان God خوانده شده است. او قدرت حاکمی است که " حاکمیت عادلانه" خود را در گستره کیهان گسترده است و " حکومت مقتدرانه" را در پهنای گیتی پهن نموده است. " دولت" او دولت عشق است و هیأت دولت او پیامبران صالح و رهبران عالمی هستند که به حکمت، حکومت خود را بر گستره موجودیت عظیم خویش در کیهان صغیر خود، حاکم نموده­اند. که حکیمیان گفته­اند: انسان حرم صغیری است که عالم اکبر در آن منطوی است.

شاه نعمت الله ولی گوید: "الف" اشارت به ذات خداست. و "لام اوّل" صورت عقل است و "لام دوّم" انجیل است که صورت روح است؛ و "ها" صورت فرقانست که ظرف نفس است.[سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی].

جرجانی گوید: کلمه الله اسم خاص است که به نحو جامع دال بر تمام اسماء حسنای خداوند است.[جرجانی، تعریفات]. این اسم، اسم ذات است که اصل آن "اله" است، "ال" به آن اضافه شده، پس همزه حذف و دو لام در ادغام شده­اند.

جمیل صلیبا می­نویسد: این اسم در نزد فلاسفه به چند معنی آمده است:

×   معنی اجتماعی: در این معنی، لفظ اله به معبود مردم اطلاق می­شود. اله، به این معنی که در اجتماعات ابتدایی متداول بوده است، مانع تعدد و کثرت نیست؛ زیرا جوامع مختلف هر یک خدایانی مخصوص خود داشته اند و در یک جامعه به وجود چندین اله اعتقاد داشته­اند که قدرت خود را در اشیاء گوناگون اعمال میکرده­اند و در مورد اشیاء بین خود نزاع داشته­اند.[جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی].

ویل دورانت می­نویسد: اگر دین را به معنی "پرستش نیروهای برتر از طبیعت" تعریف کنیم؛ از همان ابتدای بحث باید این نکته را در نظر بگیریم که بعضی از ملت­های اولیه، به ظاهر، هیچ گونه دینی نداشته­اند، بعضی از کوتوله­های آفریقایی"پیگمه­ها" هیچ نوع عبادت و شعائر دینی ندارند و در نزد آنان اثری از توتم و بت­ها و خدایان دیده    نمی­شود، مردگان خود را بدون هیج تشریفات به خاک می­سپارند .... کوتوله­های کامرون فقط به خدایان شر عقیده دارند و هرگز در صدد آن نیستند که با اجرای اعمالی این خدایان را راضی نگاه دارند، چه به نظر آنان این کارها در جلب رضایت خدایان هیچ­گاه تأثیری ندارد.

قبیله وداه در جزیره سیلان، به خدایان و جاودانگی روح اعتقاد دارند، ولی بر این خدایان نه عبادتی انجام می­دهند و نه قربانی می­کنند؛ هنگامی که از آنان درباره خدا سؤال شود، با حیرتی، نظیر آن که به یک فیلسوف عصر جدید دست می­دهد، می­گویند: (( آیا بر تخته سنگی است، یا بر تپه­های موریانه، یا روی درختی؟ من که هرگز او را ندیده­ام!))

هندیشمردگان آمریکای شمالی تصور خدایی را دارند، ولی به پرستش او نمی­پردازند و همچون اپیکور، خدا را دورتر از آن می­دانند که به کار انسان کاری داشته باشد. یک هندیشمرده از قبیله آبیپون کلمه­ای گفته که ممکن است باعث شگفتی فیلسوفی شود؛ وی گفته است)) پدران و نیاکان ما که همیشه می­خواستند بدانند که دشت و صحرا، آب و علف کافی برای حیواناتشان دارد یا نه، عادت کرده­اند که جز به سطح زمین به جای دیگر کاری نداشته باشند. آنان هرگز به این اندیشه نیفتاده­اند که در آسمان­ها چه می­گذرد و آفریننده و فرمانروای ستارگان کیست)). هر وقت از یک اسکیمو سؤال شود که زمین و آسمان را که آفریده است؟ وی جواب داده که:­ (( من در این باب اطلاعی ندارم)). کسی از یکی از افراد قبیله "زولو" پرسید که: (( تو پیوسته می­بینی که آفتاب طلوع و غروب    می­کند و درخت می­روید، آیا میدانی این کارها را چه کسی انجام می­دهد؟)) و او جواب می­دهد: (( هرگز! ما این چیزها را می­بینیم ولی نمی­دانیم از کجا آمده است. به نظر می­رسد که آن­ها از پیش خود درست شده باشد)).

دورانت می­افزاید:

با وجود این مطالبی که ذکر کردیم جزو حالات نادر است، و این اعتقاد قدیمی که دین نمودی است که عموم افراد بشر را شامل می­شود، با حقیقت توافق دارد. این قضیه درنظر شخص فیلسوف یکی از قضایای اساسی تاریخ و روانشناسی به شمار می­رود؛ او به دانستن این نکته قانع نمی­شود که همه ادیان از مطالب لغو و باطل آکنده است، بلکه به این مسأله توجه دارد که دین از قدیم­الایام با تاریخ همراه بوده است. آیا منبع این تقوایی که به هیچ وجه از دل انسان زدوده نمی­شود در کجا قرار دارد؟[ویل دورانت، تاریخ تمدن،ج1، ص70]

بدین گونه دورانت به این نکته اساسی اشاره دارد که "دین همزاد تاریخ است." و باید اذعان داشت که درمرکز دین مفهوم قدسی "الله" قرار دارد.

در میان خدایان یک جامعه "کثرت خدایان" یکی به عنوان "خدای خدایان" بوده است که برتمام خدایان سلطه داشته است. چنان­که در افسانه­های یونانی چنین آمده است. وقتی جوامع انسانی خدایان متعدد خود را به اندیشه توحید تبدیل کردند، اعتقاد آنان به وجود یک خدای واحد، با حفظ رنگ اجتماعی خود، تا زمان­های حاضر ادامه یافت. در این میان هر ملتی گمان کرد که او ملت برگزیده­ایست که اراده حق-خداوند- را تحقق می­بخشد. گمان کردند که فرزندان آنها، فرزندان خدا و لشکر او هستند و کشورشان کشور خدا و معبدشان معبد خداست و او در ملک خود تصرف نمی­کند؛ مگر از روی حق و عدل و جز به بهبود وضع زندگی آن ملت به چیز دیگری نمی­اندیشند.

ویل دورانت می­گوید: تخیل دینی یونانیان وقتی که از محدودیت محلی بیرون آمد موجد اساطیر و خدایان مشترک یونانیان شد.[ ج2، ص 198].

به بیان برتراند راسل، شکل ابتدایی دین در همه جا بیشتر قبیله­ای بود تا فردی ، مراسم خاصی اجرا می­شد تا به قوه جادو، منافع قوم و قبیله توسعه یابد؛ به ویژه در مورد افزودن محصولات گیاهی و جانوری و انسانی. در زمستان    می­بایست خورشید را تشویق کرد تا از نیروی خود نکاهد، در بهار و فصل درو نیز می­بایست مراسم خاصی اجرا شود. این مراسم غالباً چنان بود که هیجان دسته جمعی شدیدی به وجود می­آورد. در این هیجان افراد حس فردی خود را از یاد می­بردند و در قبیله محو و مستهلک می­شدند... [ برتراند راسل، 1365- 38 ].

این در حالی است که خدایان هومر، شاعر اشراف­گرای یونان باستان، خدایان اشراف فاتح­اند، نه خدای مردی که برای فراوان ساختن محصول زمین­هایش دست به انجام مراسم دینی می­زند. چنان که گیلبرت موری در " پنج مرحله دین یونانی __ Five Stage of Greek Religion" خدایان غالب ملت­ها مدعی هستند که جهان را خلق  کرده­اند. خدایان المپ چنین ادعایی ندارند، بیشترین کاری که کرده­اند آن است که جهان را به تصرف خود در آورده­اند... و تازه پس از تصرف جهان مگر چه می­کنند؟ آیا به کار دولت می­رسند؟ زراعت را رونق می­بخشند؟ دست به تجارت و صنعت می­زنند؟ هرگز، چه لزومی دارد به کار شرافتمندانه بپردازند؟ برای آنها آسان­تر است که هزینه­های زندگی­شان را با گرفتن باج و خراج تأمین کنند و مردمی را که از پرداختن خراج سر بپیچند به ضرب و برق رعد در هم بکوبند [ خدایان المپ].

خان­های فاتح و دزدان دریایی­اند که بر تخت سلطنت نشسته­اند، می­جنگند و مهمانی می­دهند و بازی می­کنند و چنگ می­نوازند و شراب بسیار می­نوشند و به آهنگر لنگی که خدمتگذار ایشان است قهقه رعد آسا می­زنند، هرگز دروغ نمی­گویند مگر در عشق و در جنگ [ برتراند راسل، 1365،ص39].

انسان شرقی نه فقط خدا را متعالی و برتر از خود می­داند، بلکه همه چیز را به خواست او وا می­گذارد. « اهورا مزدا، تنها دادگستر جهان است؛ پس آنچه خواست او باشد، همان خواهد شد[ اوستا،ص11].

در ریگ ودا نیز همین تفکر حاکم است. ودا مانند اوستا، نمونه دیگری از الگوی تفکر شرقی است. انسان در این اثر باستانی هم مثل آنچه در اوستاست، تسلیم اراده الهی است. در این اثر خطاب به " اوشمس" می­خوانیم: « امروز بر ما موجب برکت بزرگ باش ای اوشمس که برانگیزنده سعادت عظمی هستی. ما را ثروت و شهرت شگرف عطا فرما؛ ای نیک­خواه الهی بشر، به مردم فناپذیر نرمینه عطا کن».[ ودا،ص11]

شکاکیت ودا و بیچارگی و درماندگی انسان در این کتاب از آنچه در اوستا آمده قوی­تر است؛ به این معنی که بعضی از حقایق را نه فقط انسانها نمی­دانند که خدایان هم نمی­دانند تا با توسل به دعا از درگاه آنها تقاضا کرد: « خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند، پس که می­داند که آفرینش از کجا برخاسته است و آیا او آن را به وجود آورده است یا نه، آن که بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او می­داند و شاید هم نداند». [ودا،ص5]

اگر یونانیان را مرید تمدن غرب بخوانیم، انعکاس نگرش یونانیان نسبت به " الله" را در " خدانگری غرب" می­توان دید؛ اهمیت و شخصیت و موقعیت خدایان یونان در این است که جامعه یونان که این خدایان مورد پرستش آن بوده­اند، جامعه­ای است به عنوان مهد اولین دموکراسی در تاریخ شناخته شده بشر بشمار می­رود؛ و چون تصویر بخشی از روابط اجتماعی آن­روز یونان در وجود افسانه­وار خدایان یونان منعکس است، شناختن این افسانه­ها به شناخت آن درجه تکامل دموکراسی در جامعه یونان قدیم کمک میکند.

افسانه­های یونان باستان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فکر مردم آن زمان شکل گرفته­اند و از جانب دیگر این افسانه­ها- مانند هر آیین دیگری- خود بر زندگی اجتماعی، فردی و تنظیم روابط مردم تأثیر داشته­اند. افسانه­های یونان بعدها در روم باستان و در میان اقوام ژرمن با کم و بیش همان خصوصیات ولی با نام­های دیگری وجود  داشته­اند که نقش مؤثری در ساختمان فکری و اجتماعی این اقوام و پس از آن تأثیر عمیق و انکار ناپذیری اصولاً در طرز تفکر دموکراتیک در جامعه بشری به جای گذاشته است.

مردم در یونان قدیم به توحید(یک خدایی) اعتقاد نداشته و خدایان متفاوتی را می­پرستیدند. منشأ اصلی این تصورات در یونان قدیم و چگونگی دقیق پیدایش آن ناروشن است. شناخت امروزی از این تصورات بیشتر متعلق به دوران­های بعد هستند؛ اشعار هومر "Homer " که حدود 900 سال قبل از میلاد مسیح می­زیست و هزیود " Hesoid " که حدود 700 سال قبل از میلاد مسیح می­زیسته است از قدیمی­ترین نوشته­هایی هستند که البته تصورات دوران جدیدتر را منعکس می­سازند. به ظاهر در سُراییدن افسانه­های مزبور نه فقط این دو شاعر و نویسنده بلکه، نویسندگان، متفکران و شاعران متعددی شرکت داشته­اند که هر کدام به فراخور حال و زمان این حق را برای حود قایل می­شدند که به جای کاری که امروز تاریخ­نگاری می­گوییم- در بسیاری از موارد با حرکت از شخصیت­های تاریخی واقعی، افسانه­های مزبور را بال و پر و خود دانسته­هایی به آنها اضافه کنند. به این خاطر مرز بین واقعیت­های تاریخی و افسانه­ها در این نوشته­ها روشن نیست. این مسئله در شاهنامه فردوسی نیز به نوع خود وجود دارد.

خدایان یونان در المپ "Olymp " زندگی می­کردند و به همین خاطر خدایان المپ نیز نامیده می­شوند. آنان که عصر جاویدان دارند در قصرهایی که هفائیستو "Hephaistos " خوانده می­شود، زندگی می­کردند. خوراک آنان، خوراک خدایان و مشربه آنان مشربه خدایان است که به آنها زندگی جاوید می­بخشد. بر خلاف آنچه که در ادیان دیگر به خدایان نسبت داده می­شود، خدایان المپ قدرت بی­پایان و لایزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.

در اینجا نحوه تقسیم قدرت میان خدایان مطرح می­شود.

پایان قسمت نخست واژه الله

نوشته شده در  86/07/28ساعت 1:32  توسط گروه دانشنامه سیاسی  |