
«و خدواند اسماء را به آدمی آموخت»
باید در گستره واژگان شناور باشیم – و در –
عمق آنها به غواصی دُّرِ گرانبهای معرفت غوطه ور گردیم
«این قفس زیباست، گر چه قفس است!»
سلام بر شما قفس نشینان قفس زندگی در گستره هستی، خلوت گزیده گان قفس معرفت، در دشت پرسش های بی پایان؛ و خشک نشینان قفس دانایی در جغرافیای جهد و جهاد.
سلام گرم و صمیمانه این دوستدار «قفس زیبایی» را از بلندای دیوار این "باغ" پذیرا باشید:
که :
باغ ها را گر چه دیوار و در است
از فضاشان راه با یکدیگر است.
– به حیات آمدیم؛ و در حیات زندگی در قفس جان به تکاپوی حیاط، حیات سوزاندیم. آمدیم؛ و در همان لحظه نخست با آمدنمان گریستیم!!! از گستره تنگ دنیای قبل از تولد به فضای ناشناخته جایی وارد شدیم که "جهانش" نام نهاده اند، و دنیایش خوانده اند. همان "جایی" که مملو از متناقض نماهای مبهوت کننده است؛ به گونه ای که در پایان مجبوری هم در ستایش آن انرژی بسوزانی؛ و هم، در نکوهش آن نیرو هزینه نمایی.
–این حیات، حیاط، دهلیزهای هزار توی قفس زندگی است. در چهار ماهگی در همان نقطه تلاقی "ماده و معنویت" ، "جسم و روح" و " عین و ذهن" ؛ در قفس تو در توی گرفتار آمدیم؛ روح در جسمی حلول کرد که خود در دهلیزهای هزار توی جسم دیگری قرار داشت. ولی تکامل یافت؛ آیا فلسفه حیات زیبا نیست!!؟ عجب خدایی است این خدا!! عجب قفسی است این قفس!!! آهای "من" را می فهمید؟
– گریستیم؛ "ما" در هم گریست؛ درد تولد ما را تحمل کرد؛ نمی دانم از درد گریست یا از خوشی آنکه "من" را به دنیا آورد. "تو" را. "او" را و همگی ماها را؛ "مادر دهر" بزائید و در دهلیزهای هزار توی پرسش های بی پایان رها کرد؟ ظریفی میگفت: اولین پرسش فلسفی از اغاز نخستین طلوع خورشید با واژه "چرا" آغاز میگردد؟!
و من نمی دانم آیا "پدرمان آدم" در نخستین دقایق حلول هستی در کالبدش از "خداوند"، خالق هستی پرسید: چرا من را آفریدی؟ ولی ، ای کاش به جای "چرا" آفریدی ؟ پرسیده بود: چه آفریدی؟ تا در پرتو شناخت خویش "از زبان خالق هستی" ؛ دُّرِ گرانبهای معرفت را میگرفت؛ پس چه دُرگرانیهایی بود پاسخ به این پرسش!!
– پس اگر"پرسش" نکنیم؛ "آدم" نخواهیم بود؟ میگویند: دکارت گفته است: من شک میکنم، پس من هستم. و کانت بیان داشته است: " من فکر میکنم پس هستم". –البته این جمله دوم را نیز به دکارت نسبت دادند– و من میگویم: "من پرسش میکنم پس هستم". تمام این جملات تلاشی است برای اثبات "من" در مقام براهت یقینی به تعبیر "هوسرلی" آن؛ و همین "من" است که تنها بدیهی یقینی را حاصل مینماید و دیگر بداهت ها همگی "قطعی" هستند و امکان ورود "شک" در آنها وجود دارد؛ حتی در "بداهت" ی چون وجود "خداوند" (جل جلاله) امکان ورود شک وجود دارد. اما در وجود "من پرسشگر"؛ "من شک کننده" و "من اندیشگر" هیچ شکی وجود ندارد. بر همین استدلال است که باید نخست "خود را بشناسیم"؛ تا سپس "خدای خود" را درک نماییم. تا پرسش نکنیم، به پاسخ خود و دیگران، شک نخواهیم کرد؛ و تا شک خود "اندیشه" هزینه نکنیم و پرسش های تو درتوی مطرح نکنیم؛ تولیدگر اندیشه های گرانبها نخواهیم بود. آیا این قفس پرسشهای تو در توی زیبا نیست؟
– "زاویه بسته شب" ، زاویه پرسش های تو درتویی است که باید به نور معرفت روشن شود؛ "انتظار" در این زاویه "کشنده" می نماید؛ آدمی است و پرسشهای بی پایان که محتاج انوار تابان تلاش معرفت جویانه اند. اما زمانی این "انتظار" زیباست که "منتظر" نه منفعلانه، که فعال در پی کاوش براید و سفر عشق بیآغازد. این کاوشگر شب، در انبوه پرسشها است که در مقام مخلوق؛ جایگاه خالق پیدا میکند؛ هم اوست و هم "آنهایی" که مانند " او" هستند؛ "سحر" را در افق چشم "وطن"، "وطن" و "وطن" –این زمینی واژهی واژه آسمانی– خواهد گشود. پس درود بر "او" و "آنهایی" که کاوشگر پرسشهای بی انتها در دهلیزهای هزار توی "قفس زیبایی" اند.
– و "جغرافیای معرفت" این قطعه زیبای "قفس زیبا"یی؛ خود، زیباترین "قفس زیبایی" است. "استاد" و "دانشجو" حدیث "المومن مراه المومن" است به شرط آنکه در این پهنای پرسشها و در این عمق کاوشها آئینه هم باشند؛ استاد است که "نم نمک" میخواند؛ و "دانشجو" که در کلاس این "قفس زیبایی" آرام آرام با وی همراه میگردد. او – دانشجو– پرستوی مهاجری است که بر این بام مینشیند و پس از مدتی بر میخیزد و این استاد است که بر این بام میماند. «برگوشه بامی که نشستیم؛ نشستیم.» او بیش از هر چیز منتظر"هم آواز" شدن پرستوها در پرواز عاشقانه کاوش است.
–ثانیه ها میگذرد، اگر با گذر هر ثاینه ای که برما گذشته است و بال پرواز نگشوده ایم؛ صدها فریاد بر آوریم و ناله ها سر دهیم؛ زیاده نخواهد بود. اما: این "انتظار منفعلانه" ای است؛ باید فعالانه از سر شوق آواز پرواز بخوانیم و در پرتو جهد و جهادی عالمانه در فهم دانشواژگان در این سرای اهورایی؛ ایران، زمین سبز عشق، دشت سپید معرفت را با درختان سبز دانش به میوه سرخ دانایی زینت نماییم؛ و قطره های سرخ تلاش هایمان را در گستره این سپیدی به رویش سبز جوانههای آینده هدیه کنیم.
خدا، خلوص و خوبی را فراموش نکنیم.
دانش، دانایی و قدرت را درک کنیم.
کوچک شما - م . مطهرنیا
بر آن شدیم که تعدادی از واژگانی را که در قبل برای چاپ در تعدادی از نشریات آماده شده بود برای نمونه در اینجا ذکر کنیم.
به امید آنکه بتوانیم قدمی به بلندای واژگان عالم بر داریم و این امکان پذیر نخواهد بود مگر با کمک و همکاری شما دوستان گرامی.
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلا مانع می باشد.
باسمه تعالی
اولین جلسه دانشنامه جمعه28/2/86 راس ساعت 11:30 در محل اتاق 208 با حضور عده ای از اعضای گروه آغاز شد. در این جلسه پیشنهادات و نظراتی مطرح شد که نتیجه بررسی ها بدین شرح می باشد.
۱- چنین تصویب شد که هر جمعه ساعت 11:30 جلسه بررسی عملکرد هفتگی در اتاق 208 B برگزار گردد.( اعضایی که نمی توانند در جلسه حضور داشته باشند می توانند نظرات خود را در طول هفته برای ما ارسال کنند تادر جلسه هفتگی مورد بررسی قرار گیرد که نتیجه آن در وبلاگ قرار میگیرد)
۲- در مورد وبلاگ نیز تقسیم کار صورت گرفت و قرار شد که صفحه جدیدی به نام روزنه جهت نوشته های اعضا ایجاد شود و نیز صفحه ای برای گزارشات هفتگی در نظر گرفته شود.
۳- متنی جهت دعوت به همکاری، تنظیم گردید که برای برخی از اساتید و همکاران ارسال میگردد.
۴- موضوع هفته آینده چگونگی پرداختن به واژهگان و تقسیم کار اعضاست که میتوانید در این جلسه حضور داشته باشید (کسانی که نمی توانند حضور به عمل آورند از طریق ایمیل نظرات خود را ارسال کنند)
باتشکر
منشی جلسه
سلامی گرمتر و صمیمانهتر از تمامی درودهای بیپایان بر شما خوانندگان این سطور.
شب است و من خسته ازخستگی مسافرتهای هفتگی برای تدریس، سخنرانی، جلسات متفاوت و برنامههای گوناگون،امّا پر امید؛ قلم در دست گرفتهام؛ تا با عزیزترین عزیزانم در قالب کنونی سخن بگویم. شاید لازم نباشد برای این" سخن" و پنجرهای که گشودهام، هیچ هدف مشخصی راهدف بگیرم، چرا که هدف همین الآن حاصل شده است و آن هم لذّت سخن گفتن با شما ازدریچهی قلبی است که صادقانه و با صمیمیت شما را دوست میدارد.همین معنا است که دل را روشن میسازد. ظریفی میگفت:"به تاریکی لعنت نفرست، شمع روشن کن".
و من بر آنم که در اینشب تاریک که پلکهایم از خستگی بر هم میآید و سوزش فزونی گرفته است؛ شمعی از محبت روشن سازم و پنجرهی دوّم را با صراحت کلام خود، در محضرِ گرمیِ حضور شما، شمع آذین نمایم.
کار دانشواژه آغاز شد، مجوز پرداختن به این مورد در دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم؛ جایی که من هم اکنون سه روز از ایام هفتهی خود را با عزیزان دانشجویم میگذرانم؛ صادر شد. قرار شد اتاق 208(B) مکان پیگیری نگارش دانشنامه باشد؛ بر آنم که دفتری را در تهران دراین زمینه فعال نمایم. دوستانی نیز در این مسیر حقیر را یاری رسان خواهند بود. بایدعزم خود جزم نماییم و به دور از فضاسازیهای کاذب؛ کاری حقیقی را در گسترهی درک واقعیتهای فضای کنونی، به انجام رسانیم.مهّم نیست که تا چه اندازه موفّق خواهیم بود، مهّم آن است که این کار را آغازکردهایم. « خدا را شکر»
فراموش نکنیم؛ زمانی موفّق خواهیم بود که این مهّم را همواره در کنار خود احساس کنیم، با آن از خواب برخیزیم، با آن گام برداریم، با آن بنشینیم و با آن برخیزیم و در نهایت در آغوش آن بخسبیم.
نه!!! اشتباه نکنید.کارتون فوتبالیستها را که دیدهاید؟ در قسمتی از این کارتون مربی برزیلیالاصل"سوباسا" و دوست خانوادگی آنها به وی گفت:" اگر میخواهی فوتبالیست خوبی باشی باید«توپ» همواره در کنار تو باشد؛ حتی در هنگام خواب «توپ» باید در آغوش تو بخوابد و تو در آغوش توپ".
باز هم اشتباه نکنید.نمیخواهم بگویم تمام فعالیتهای خود را کنار بگذاریم؛ نه اصلاً، تنها بر این نکته تأکید دارم که این مهّم را در تمام تلاشهای خود جاری سازیم که در پرتو آگاهی عمیق از واژگان میتوانیم به دانایی دست یابیم.
دانایی زمانی حاصل میشود که فاصلهی ادراک ما از واژگان با حقیقت هویت واژگان به صفربرسد. هر آنچه فاصله کمتر شود فصاحت ما در سخن گفتن از آنها، و درک عالمانهی ما نسبت به تعریف و کاربرد آنها افزایش خواهد یافت؛ و این بنیاد تولید فکر است. نمیتوان بنای عظیم تولید علم را بر بنیادی غیرمستحکم بنانهاد. همانگونه که پروانه برای خروج از پیله نیازمند تحمل رنج خروج است تا بالهای پروازش برای پرواز بر روی باغستان آماده شود؛ ما نیز برای پرواز عالمانه بر گسترهی دشتهای وسیع معرفت نیازمند تحمل رنج خروج از پیلهی بحران مفاهیم و واژگانیم.
کوچکترین شما
مهدی مطهرنیا
– من در آستانه خروج از شب
در پیوند معنادار خدا و خلوص
بر پیکره سپید سرنوشت
آرمیدهام.
– صمیمیت در دشت خلوص روئید
صراحت بر گستره سرخ زبان جاری شد
صلابت در کوهپایههای معرفت روئید
صبوری میوه داد
صلح گل کرد
و صیانت بر پرچین خوبی
به نگهبانی جاودانه ایستاد.
– من با تو پیوند خورد
– تو با اندیشه در طلوع زایش خورشید
– اندیشه با من و تو
– ما شد.
– آنها آمدند
– آری، آری
– کانون پیوند
همین جاست
– من و تو و آنها
در سایه خدا
در بستر خلوص
در پی خوبی
روان شدیم† (کوروش امین)
به نام ایزد بخشایش

سلام گرم و صمیمانه من را که از عمق جان برمی خیزد و نهمتِ «امید» آن دارم که در ژرفای وجودتان نقشی از محبت باقی نهد؛ پذیرا باشید.
در مقام یک معلّم سیاست، برآنم که در بستر بازآفرینش رسالهای وزین در بازتعریف دانشواژگان سیاسی- امنیتی به پیوند ارادههای مجزا در قالب جهادی علمی نایل آیم، تا:
دانشنامهای دیگر و تا سر حد امکان جامع- دربارهی معرفت سیاسی- امنیتی حاصل آید و تلاشی جمعی حول محور جهادی علمی شکل و محتوا پذیرد.
اگر چه هدف این تلاش در بعد مادّی آن تبیین- تشریح و توضیح حکیمانه- دانشواژگان سیاسی- امنیتی خواهد بود؛ امّا محتوای معنوی این حرکت متوجّه ایجاد مجمعی فکری در راستای تعمق و ژرفنگری بیشتر در مفاهیم و دانشواژگان؛ در عرصهایست که " بحران مفاهیم" در ساحت معرفت سیاسی و امنیتی، محسوس گشته است.
در کنار این دو بعد مادی و معنوی؛ هدف دیگر از این اقدام؛ الگوسازی یک تمرین برای "حرکت جمعی" در عرصهی " جهاد علمی" است؛ و این کوشش جمعی را در "جغرافیای علم" و در دشت حاصلخیز و پر برکت و آکنده از طراوت دانشجویانی پی میجوید که در جغرافیای علم- دانشگاه- پر از انرژی معنادار؛ امّا پراکندهاند.
این حقیر، دست نیاز به آستان پر از نعمت و لبریز از معرفت اساتید و صاحب نظران بر میدارد و بر دستان تمامی آنان که در این مسیر به کمک یک مستحق معرفت، در مقام ثواب و زکات علم خود مینگرند، بوسهی عشق مینهد؛ بیصبرانه در انتظار پیشنهادات و انتقادات حکیمانهی آنها خواهیم بود.
نگارش این دانشنامه در چنین فضای تعریف شدهای؛ بر آنست که زمینهپرور همکاری معنادار در راستای زمینهسازی حرکتی جمعی در حوزهی معرفت سیاسی برای همگرایی فزونتر در تدوین دائرةالمعارف سیاسی-امنیتی باشد.
شاید متهم به انجام کاری بزرگ توسط حقیری سراپا تقصیر شوم، ولی از هم اکنون وضوی عشق میسازم؛ در محضر ایزد پاک؛ اهورامزدا؛ آن بخشایشگر مهربانی که نعمت بزرگ پیامبران از آدم(ع) تا خاتم(ص) را جهت هدایت انسان به سعادت ارزانی داشت، عاجزانه و دریوزانه طلب کمک مینمایم تا:
الف) عزمهایمان هر روز فزونی یابد،
ب) دوستانمان هر روز بیشتر شوند،
پ) نظرهایمان هر لحظه عمیقتر گردند
ت) دستاوردهایمان هر آنی مستحکمتر گردند.
« ان شاء الله»
مولا علی(ع) این عصارهی هنر خالق هستی در خلقت انسان در بیانی به این مضمون اشاره دارند که :
" کارهای بزرگ ماحصل برداشتن گامهایی کوچک است."
قبول دارم که گام من؛ به تبع خود من کوچک است؛ امّا این گام کوچک به همت بلند شمای عزیز کاری بزرگ را خواهد آفرید.
بیش از این سخن نمیگویم؛ چرا که برآنم تا در پرتو مطالعهی پیشنهادات و انتقادات ارسالی شما، هر از چندی مناسب و متناسب با نیاز به نگارش سطوری کوتاه در این ارتباط و در پاسخ به سؤالات احتمالی، اقدام نمایم.
درست است باید روش و نقشهی راه را باز گویم، ولی اجازه دهید در پرتو کاری جمعی و تکیه بر دادههای عقل جمعی در "اتاق پرسمان" پیشنهادات و انتقادات یکدیگر را باز یابیم؛ و در گامهای بعد به این مهّم بپردازیم.
درود بیکران به ساحت پر برکت و نعمت خداوندی
پاینده باد خورشید درخشان خلوص
گسترده باد دشت سبز خوبی
کوچکترین شما
مهدی مطهرنیا