
ضمن عرض سلام و خیرمقدم حضور شما دانشجویان عزیز؛ قصد دارم در مرحله نخست این فرصت کوتاه و یک فضای گفتمانی تعریف شده به چیستی سیاست بپردازم. اینکه عدهای آن را علم فریب و عدهای دیگر آنرا مقدس میپندارند، پژواک آن در میکاولی است که عدهای آن را ابلیس و عدهای آنرا قدیس میپندارند. البته تفکر هر کسی به قدر همت اوست؛ « هر کسی از ظن خود شد یار ما / از درون ما نجست اسرار ما»
امروزه فضای گفتمانی حاکم بر دانشگاههای ما بیشتر فضای کلام محورانه، متوجه سیاه و سفید دیدن است، در حالی که اصولاً علم اینگونه نیست و در منطق صفر و یک نمیاندیشد، دیجیتالی نیست، اربیتالی است، یک سویه از بالا به پایین فرمان میدهد. اما منطق کلام محور حاکم بر ما؛ سپید و سیاه نگاه میکند، خاکستری نگاه نمیکند، البته من خاکستری را هم نمیپذیرم، چرا که این رنگ نیز رنگ غم است و البته امیدوارم که تهمت و افترا نخورم اگر میگویم " رنگ نارنجی- و آنرا قیاس بدهند به انقلاب نارنجی، هرگز اینگونه نیست- نارنجی رنگ ترکیبی خوش رنگی است که غمآور و غم خیز نمیباشد. باید در سیاست سلیقه هم وجود داشته باشد. پس بهتر است به جای اینکه بگوییم سیاست سپید یا سیاه است، بگوییم سیاست نارنجی است؛ و از این منظر برای سیاست فضایی بسازیم که به دنبال بستر سازی متناسب برای رسیدن به اهداف مناسب است. فراموش نکنیم دانشواژگان یا ذهن رُستهاند یا عین رُسته، عشق دانش واژه رُستن است و به دنبال مصداق عینی میگردد. عشق از عشقه است؛ پیچکی که به دور عقل میپیچد و عقل را مخدوش نمیکند، بلکه زمینه پرور پهناگستری و عمق بخشی به عقل است، لذا در این فضای تعریفی از عشق شاهد هستیم که "شهریار" شاعر آذرانی زبانِ پارسیخیز از آن مستفاد میگردد. اما از سوی دیگر «جنگ»، عین رُسته است، واقعیت جنگ را در ازمنه و امکنه گوناگون میبینیم؛ در حافظه تاریخی خود مروری میکنیم و به دنبال تعریف علمی آن در ذهن کوشش میکنیم.
باید توجه داشت که ذهن رُستگی و عین رُستگی در سیاست به صورت ترکیبی است، هم ذهن رُسته است و هم عین، برای همین است که میگوییم "سیاست نارنجی رنگ است". ما در ذهن خود یک تعریف از سیاست داریم که سیاست تدبیر امور کشور است یا سیاست علم قدرت سازمان یافته است.
وقتی سیاست را پی میگیریم، میبینیم سیاستمداران برترین انسانها هستند، برای آنکه در واقع سیاستمداران به جای آنکه بر روی دو پای خود راه بروند، بر روی سرهای خود راه میروند!(منظور،سیاست مداران براساس تفکر حرکت میکنند و قدرت تفکر خود را برای تدبیر امور به خوبی به کار میبرند). در این مقام سیاست با قدرت ارتباط پیدا میکند. لذا در دانشواژگان سیاسی دو مساله اساسی هست که متاسفانه در جامعه ما کمتر بدان توجه میشود؛ یکی واژه «policy» است و دیگری واژه «politic» است.
Policyها خط مشی ها و رویههای اجرایی گوناگونی است که برای رسیدن به اهدافی تعیین شده اتخاذ میشوند، politicها باید مبتنی بر تئوری و تئوری باید متکی بر ساماندهی دانایی و معرفت Episteme باشند وگرنه ما در دایره شیطانی در خطا و آزمون گرفتار میشویم و به اتلاف انرژی دچار میگردیم. مخصوصا در قرن 20 که با بحران انرژی مواجه هستیم.
بر این اساس سیاست در این چارچوب با قدرت ارتباط برقرار میکند، پس:
1- توانایی است که هر انسان نیازمند آن است؛ اگر بخواهیم انسان را به واسطه انسان بودنش مورد بازبینی تاریخی قرار دهیم در مییابیم که سقراط حکیم (علیهالرحمه) است که برای نخستین بارمیگوید:" انسان، خود را بشناس"؛ و این در برابر شعار "از انسان دفاع کن" سوفسطائیان مطرح میشود. همین جاست که میگوییم اگر انسان خود را نشناسد، خدا را نمیشناسد، لذا در این چارچوب است که انسان توانایی ساماندهی و سازماندهی قدرت را پیدا میکند. ساماندهی یعنی مجتمع کردن و سازماندهی یعنی بدان ساختار دادن و آن اجزا را در یک اندامواره یا سیستم تعریف شده به جهت بهرهبرداری از آن برای اعمال قدرت قرار دادن است. لذا از این منظر سیاست هم علم، هم فن و هم هنر است، و در یک کلام سیاست "استراتژی قدرت" است که باید اهدافی واقعی داشته باشد، نه اینکه در جهانی خیالی به آن پرداخت. من به اصول و ارزشها معتقدم، به مدیریت پنهان هستی نیز معتقدم. اما عقل نیز باید توان ساماندهی و سازماندهی قدرت را داشته باشد.
فلاسفه میگویند:"sit and see" "بنشین و بفهم".
دانشمندان علوم تجربی میگویند: "go and see" برو و ببین؛ بعضی میگویند دکارت گفته است و برخی میگویند کانت که "I think do , there for I am " ؛ در حالیکه من میگویم" من پرسش میکنم، پس من هستم"، پس گامهای روشنفکری اصیل را باید در هفت مرحله دانست:
1- sit and enquireبنشین و پرسش کن
2- enquire and think پرسش کن و فکر کن
3- think and goفکر کن
4- go and see برو و ببین
5- see and criticize ببین و نقد کن
6- criticize and evaluate نقد کن و ارزیابی نما
7- ارزیابی کن و عمل نما evaluate and act
که متاسفانه درجامعه ما اینگونه نیست. امروز هر کسی به خود اجازه ورود به عرصه سیاست را میدهد. در جامعه ما چند علم است که همهگیر شده است؛ اول) پزشکی است که هر کسی نسخه میپیچد. دوم) سیاستمداری است که همه سیاستمدارند. سوم) فقاهت است که همه فتوا صادر میکنند.
پس نکته اساسی اینجاست که ما باید توانایی خود را در ساماندهی و سازماندهی قدرت بالا ببریم. این مهم در تمامی لایهها و زوایای حیات فردی، خانوادگی، اجتماعی ، ملی، منطقهای و بینالمللی در یک جمله در ساحت حیات فعال ما باید عملیاتی شود.
پس نهایت اینکه جامعه باید آموزش ببیند که سیاستمدارانش از جنس سیاست باشند تا به درستی به ساماندهی و سازمان بخشی و در نهایت ایجاد نظم و به تبع آن توسعه همه جانبه ایران اسلامی در عرصههای گوناگون نایل آییم.
شما افسران سیاسی هستید که باید ضمن پایبندی به اصول و ارزشها در برابر قدرت و پرچم مسئول باشید. لذا باید گفت که علم سیاست نارنجی است و بر این اساس باید پایبند به صراط مستقیم بود، نه تمایل به چپ یا راست.( رنگ نارنجی از تلفیق دو رنگ قرمز و زرد ایجاد شده است). باید برای سربلندی جامعه ایرانی کوشید. من میخواهم که پرچم سه رنگ الله نشان بر دنیا حکومت کند و تهران که پایگاهی است پر از ترک و کرد و بلوچ و فارس، اسوهای برای ساماندهی قدرت و اعمال آن بر اساس معیارهای بومی و باز تعریف شده در گستره فرهنگ و تاریخ"ایرانسلامی" ما باشد.
لذا در اینجا رسالت انجمن علمی علوم سیاسی مشخص میشود که باید در این راه گام بردارد و در مورد مسائل پیرامونی خود حداقل بر اساس تفکرات پراگماتیستی، پژوهش نماید و برای عظمت ایران فعالیت کند و امید به خداوند داشته باشد. ما فرزندان ایران زمینی هستیم که بنیادگذار آن کوروش ذوالقرنین است. ما فرزندان آئینی هستیم که فرمود " سلمان منا اهل البیت" و حالا آیا حق نداریم که آقای جهان باشیم. شما باید افسران فرهنگ و دانش سیاسی باشید و از سیاست بازی گریزان باشید. پرچم سه رنگ ایران زمین را همواره در کنار خود داشته باشید و رسالت تاریخی خود را در توسعه و رشد تمدن ایرانسلامی یاد آور شوید و بر مبنای این رسالت فکر کنید و تا مرحله عمل پیش روید.
والسلام علیکم والرحمة الله و برکاته
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت شما مشتاقان و جویندگان راستین علم و معرفت
قبل از بیان هر مطلبی لازم میدانم که از محضر تک تک شما عزیزان جهت وقفه تابستانی پیش آمده جداً طلب پوزش نمایم، خوب بالاخره آدم دوپاست و هزار گرفتاری. البته ناگفته نمونه که در این مدت به سایر فعالیتهای مربوط به گروه پرداخته شد، از جمله برگزاری جلسات هفتگی در روزهای چهارشنبه با حضور عدهای از اعضا، پیگیری واژگان ، استخراج واژگان و.....
تنها قسمت کار که در تعطیلات به سر میبرد همین بخش وبلاگ و سایت بود(( آسمان بار ملامت نتوانست کشید/ قرعه فال به نام من دیوانه زدند))
که انشاالله با شروع سال تحصیلی جدید، با توکل به خدا و حضور شما عزیزان پرشور و علاقمند، با جدیت بیشتری به ادامه فعالیتهای گروه خواهیم پرداخت.
برای اینکه به شما بزرگواران هم ثابت کنیم که فعالیت های گروه به صورت مستمر در طول این مدت ادامه داشته است، واژه الله در ذیل این مقدمه تقدیم شما سروران گرامی میشود. لازم به ذکر است که کپی برداری از مطالب مانعی ندارد ولی چون این مطالب به قلم دکتر مطهرنیا میباشد، در صورت استفاده از آنها، ذکر منبع فراموش نشه.
نکته آخر اینکه روزهای دوشنبه از ساعت 10:30 تا 12 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، به همراه دکتر مطهرنیا در خدمت شما عزیزان هستیم.
با تشکر
گروه دانشنامه سیاسی ودایره المعارف امنیتی
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
الله God
دانشواژه الله بنیادیترین دانشواژه گستره معرفت است. رستنگاه، شالوده و ریشه هستی؛ رستنگاه تمامی وجود و آغازگاه تمامی خلقت. الله نقطه " اتمی" هستی است. نوترون وجود و الکترون خلقت در پیوندی معنادار در جاودانه دانشواژه آسمانی الله گرد آمده است. ازلی و ابدی است؛ همه چیز با الله آغازیدن آغاز میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام یکتا پروردگار بخشایشگر مهربان
آیا بدون الله، " بخشش و مهربانی" میسور میپذیرد؟ و بدون " قدرتِ" خالق " خلقت" هستی میپذیرد؟ آیا بدون او که الله است و به نحو جامع دارای تمام اسماء حسنا است؛ وجود، موجودیت مییافت؟ آیا بدون او که معبود تمامی عباد است؛ جمال و جلال هستی، هست میپذیرفت و در کالبد وجود، موجود میشد؟
الله که در فارسی "خدا" خوانده میشود؛ در نزد یونانیان با واژه DEUS به زبان فرانسویان Dieu و به بیان انگلیسی زبانان God خوانده شده است. او قدرت حاکمی است که " حاکمیت عادلانه" خود را در گستره کیهان گسترده است و " حکومت مقتدرانه" را در پهنای گیتی پهن نموده است. " دولت" او دولت عشق است و هیأت دولت او پیامبران صالح و رهبران عالمی هستند که به حکمت، حکومت خود را بر گستره موجودیت عظیم خویش در کیهان صغیر خود، حاکم نمودهاند. که حکیمیان گفتهاند: انسان حرم صغیری است که عالم اکبر در آن منطوی است.
شاه نعمت الله ولی گوید: "الف" اشارت به ذات خداست. و "لام اوّل" صورت عقل است و "لام دوّم" انجیل است که صورت روح است؛ و "ها" صورت فرقانست که ظرف نفس است.[سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی].
جرجانی گوید: کلمه الله اسم خاص است که به نحو جامع دال بر تمام اسماء حسنای خداوند است.[جرجانی، تعریفات]. این اسم، اسم ذات است که اصل آن "اله" است، "ال" به آن اضافه شده، پس همزه حذف و دو لام در ادغام شدهاند.
جمیل صلیبا مینویسد: این اسم در نزد فلاسفه به چند معنی آمده است:
× معنی اجتماعی: در این معنی، لفظ اله به معبود مردم اطلاق میشود. اله، به این معنی که در اجتماعات ابتدایی متداول بوده است، مانع تعدد و کثرت نیست؛ زیرا جوامع مختلف هر یک خدایانی مخصوص خود داشته اند و در یک جامعه به وجود چندین اله اعتقاد داشتهاند که قدرت خود را در اشیاء گوناگون اعمال میکردهاند و در مورد اشیاء بین خود نزاع داشتهاند.[جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی].
ویل دورانت مینویسد: اگر دین را به معنی "پرستش نیروهای برتر از طبیعت" تعریف کنیم؛ از همان ابتدای بحث باید این نکته را در نظر بگیریم که بعضی از ملتهای اولیه، به ظاهر، هیچ گونه دینی نداشتهاند، بعضی از کوتولههای آفریقایی"پیگمهها" هیچ نوع عبادت و شعائر دینی ندارند و در نزد آنان اثری از توتم و بتها و خدایان دیده نمیشود، مردگان خود را بدون هیج تشریفات به خاک میسپارند .... کوتولههای کامرون فقط به خدایان شر عقیده دارند و هرگز در صدد آن نیستند که با اجرای اعمالی این خدایان را راضی نگاه دارند، چه به نظر آنان این کارها در جلب رضایت خدایان هیچگاه تأثیری ندارد.
قبیله وداه در جزیره سیلان، به خدایان و جاودانگی روح اعتقاد دارند، ولی بر این خدایان نه عبادتی انجام میدهند و نه قربانی میکنند؛ هنگامی که از آنان درباره خدا سؤال شود، با حیرتی، نظیر آن که به یک فیلسوف عصر جدید دست میدهد، میگویند: (( آیا بر تخته سنگی است، یا بر تپههای موریانه، یا روی درختی؟ من که هرگز او را ندیدهام!))
هندیشمردگان آمریکای شمالی تصور خدایی را دارند، ولی به پرستش او نمیپردازند و همچون اپیکور، خدا را دورتر از آن میدانند که به کار انسان کاری داشته باشد. یک هندیشمرده از قبیله آبیپون کلمهای گفته که ممکن است باعث شگفتی فیلسوفی شود؛ وی گفته است)) پدران و نیاکان ما که همیشه میخواستند بدانند که دشت و صحرا، آب و علف کافی برای حیواناتشان دارد یا نه، عادت کردهاند که جز به سطح زمین به جای دیگر کاری نداشته باشند. آنان هرگز به این اندیشه نیفتادهاند که در آسمانها چه میگذرد و آفریننده و فرمانروای ستارگان کیست)). هر وقت از یک اسکیمو سؤال شود که زمین و آسمان را که آفریده است؟ وی جواب داده که: (( من در این باب اطلاعی ندارم)). کسی از یکی از افراد قبیله "زولو" پرسید که: (( تو پیوسته میبینی که آفتاب طلوع و غروب میکند و درخت میروید، آیا میدانی این کارها را چه کسی انجام میدهد؟)) و او جواب میدهد: (( هرگز! ما این چیزها را میبینیم ولی نمیدانیم از کجا آمده است. به نظر میرسد که آنها از پیش خود درست شده باشد)).
دورانت میافزاید:
با وجود این مطالبی که ذکر کردیم جزو حالات نادر است، و این اعتقاد قدیمی که دین نمودی است که عموم افراد بشر را شامل میشود، با حقیقت توافق دارد. این قضیه درنظر شخص فیلسوف یکی از قضایای اساسی تاریخ و روانشناسی به شمار میرود؛ او به دانستن این نکته قانع نمیشود که همه ادیان از مطالب لغو و باطل آکنده است، بلکه به این مسأله توجه دارد که دین از قدیمالایام با تاریخ همراه بوده است. آیا منبع این تقوایی که به هیچ وجه از دل انسان زدوده نمیشود در کجا قرار دارد؟[ویل دورانت، تاریخ تمدن،ج1، ص70]
بدین گونه دورانت به این نکته اساسی اشاره دارد که "دین همزاد تاریخ است." و باید اذعان داشت که درمرکز دین مفهوم قدسی "الله" قرار دارد.
در میان خدایان یک جامعه "کثرت خدایان" یکی به عنوان "خدای خدایان" بوده است که برتمام خدایان سلطه داشته است. چنانکه در افسانههای یونانی چنین آمده است. وقتی جوامع انسانی خدایان متعدد خود را به اندیشه توحید تبدیل کردند، اعتقاد آنان به وجود یک خدای واحد، با حفظ رنگ اجتماعی خود، تا زمانهای حاضر ادامه یافت. در این میان هر ملتی گمان کرد که او ملت برگزیدهایست که اراده حق-خداوند- را تحقق میبخشد. گمان کردند که فرزندان آنها، فرزندان خدا و لشکر او هستند و کشورشان کشور خدا و معبدشان معبد خداست و او در ملک خود تصرف نمیکند؛ مگر از روی حق و عدل و جز به بهبود وضع زندگی آن ملت به چیز دیگری نمیاندیشند.
ویل دورانت میگوید: تخیل دینی یونانیان وقتی که از محدودیت محلی بیرون آمد موجد اساطیر و خدایان مشترک یونانیان شد.[ ج2، ص 198].
به بیان برتراند راسل، شکل ابتدایی دین در همه جا بیشتر قبیلهای بود تا فردی ، مراسم خاصی اجرا میشد تا به قوه جادو، منافع قوم و قبیله توسعه یابد؛ به ویژه در مورد افزودن محصولات گیاهی و جانوری و انسانی. در زمستان میبایست خورشید را تشویق کرد تا از نیروی خود نکاهد، در بهار و فصل درو نیز میبایست مراسم خاصی اجرا شود. این مراسم غالباً چنان بود که هیجان دسته جمعی شدیدی به وجود میآورد. در این هیجان افراد حس فردی خود را از یاد میبردند و در قبیله محو و مستهلک میشدند... [ برتراند راسل، 1365- 38 ].
این در حالی است که خدایان هومر، شاعر اشرافگرای یونان باستان، خدایان اشراف فاتحاند، نه خدای مردی که برای فراوان ساختن محصول زمینهایش دست به انجام مراسم دینی میزند. چنان که گیلبرت موری در " پنج مرحله دین یونانی __ Five Stage of Greek Religion" خدایان غالب ملتها مدعی هستند که جهان را خلق کردهاند. خدایان المپ چنین ادعایی ندارند، بیشترین کاری که کردهاند آن است که جهان را به تصرف خود در آوردهاند... و تازه پس از تصرف جهان مگر چه میکنند؟ آیا به کار دولت میرسند؟ زراعت را رونق میبخشند؟ دست به تجارت و صنعت میزنند؟ هرگز، چه لزومی دارد به کار شرافتمندانه بپردازند؟ برای آنها آسانتر است که هزینههای زندگیشان را با گرفتن باج و خراج تأمین کنند و مردمی را که از پرداختن خراج سر بپیچند به ضرب و برق رعد در هم بکوبند [ خدایان المپ].
خانهای فاتح و دزدان دریاییاند که بر تخت سلطنت نشستهاند، میجنگند و مهمانی میدهند و بازی میکنند و چنگ مینوازند و شراب بسیار مینوشند و به آهنگر لنگی که خدمتگذار ایشان است قهقه رعد آسا میزنند، هرگز دروغ نمیگویند مگر در عشق و در جنگ [ برتراند راسل، 1365،ص39].
انسان شرقی نه فقط خدا را متعالی و برتر از خود میداند، بلکه همه چیز را به خواست او وا میگذارد. « اهورا مزدا، تنها دادگستر جهان است؛ پس آنچه خواست او باشد، همان خواهد شد[ اوستا،ص11].
در ریگ ودا نیز همین تفکر حاکم است. ودا مانند اوستا، نمونه دیگری از الگوی تفکر شرقی است. انسان در این اثر باستانی هم مثل آنچه در اوستاست، تسلیم اراده الهی است. در این اثر خطاب به " اوشمس" میخوانیم: « امروز بر ما موجب برکت بزرگ باش ای اوشمس که برانگیزنده سعادت عظمی هستی. ما را ثروت و شهرت شگرف عطا فرما؛ ای نیکخواه الهی بشر، به مردم فناپذیر نرمینه عطا کن».[ ودا،ص11]
شکاکیت ودا و بیچارگی و درماندگی انسان در این کتاب از آنچه در اوستا آمده قویتر است؛ به این معنی که بعضی از حقایق را نه فقط انسانها نمیدانند که خدایان هم نمیدانند تا با توسل به دعا از درگاه آنها تقاضا کرد: « خدایان بعد از خلقت جهان پیدا شدند، پس که میداند که آفرینش از کجا برخاسته است و آیا او آن را به وجود آورده است یا نه، آن که بر عرش اعلا ناظر بر آن است، تنها او میداند و شاید هم نداند». [ودا،ص5]
اگر یونانیان را مرید تمدن غرب بخوانیم، انعکاس نگرش یونانیان نسبت به " الله" را در " خدانگری غرب" میتوان دید؛ اهمیت و شخصیت و موقعیت خدایان یونان در این است که جامعه یونان که این خدایان مورد پرستش آن بودهاند، جامعهای است به عنوان مهد اولین دموکراسی در تاریخ شناخته شده بشر بشمار میرود؛ و چون تصویر بخشی از روابط اجتماعی آنروز یونان در وجود افسانهوار خدایان یونان منعکس است، شناختن این افسانهها به شناخت آن درجه تکامل دموکراسی در جامعه یونان قدیم کمک میکند.
افسانههای یونان باستان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فکر مردم آن زمان شکل گرفتهاند و از جانب دیگر این افسانهها- مانند هر آیین دیگری- خود بر زندگی اجتماعی، فردی و تنظیم روابط مردم تأثیر داشتهاند. افسانههای یونان بعدها در روم باستان و در میان اقوام ژرمن با کم و بیش همان خصوصیات ولی با نامهای دیگری وجود داشتهاند که نقش مؤثری در ساختمان فکری و اجتماعی این اقوام و پس از آن تأثیر عمیق و انکار ناپذیری اصولاً در طرز تفکر دموکراتیک در جامعه بشری به جای گذاشته است.
مردم در یونان قدیم به توحید(یک خدایی) اعتقاد نداشته و خدایان متفاوتی را میپرستیدند. منشأ اصلی این تصورات در یونان قدیم و چگونگی دقیق پیدایش آن ناروشن است. شناخت امروزی از این تصورات بیشتر متعلق به دورانهای بعد هستند؛ اشعار هومر "Homer " که حدود 900 سال قبل از میلاد مسیح میزیست و هزیود " Hesoid " که حدود 700 سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است از قدیمیترین نوشتههایی هستند که البته تصورات دوران جدیدتر را منعکس میسازند. به ظاهر در سُراییدن افسانههای مزبور نه فقط این دو شاعر و نویسنده بلکه، نویسندگان، متفکران و شاعران متعددی شرکت داشتهاند که هر کدام به فراخور حال و زمان این حق را برای حود قایل میشدند که – به جای کاری که امروز تاریخنگاری میگوییم- در بسیاری از موارد با حرکت از شخصیتهای تاریخی واقعی، افسانههای مزبور را بال و پر و خود دانستههایی به آنها اضافه کنند. به این خاطر مرز بین واقعیتهای تاریخی و افسانهها در این نوشتهها روشن نیست. این مسئله در شاهنامه فردوسی نیز به نوع خود وجود دارد.
خدایان یونان در المپ "Olymp " زندگی میکردند و به همین خاطر خدایان المپ نیز نامیده میشوند. آنان که عصر جاویدان دارند در قصرهایی که هفائیستو "Hephaistos " خوانده میشود، زندگی میکردند. خوراک آنان، خوراک خدایان و مشربه آنان مشربه خدایان است که به آنها زندگی جاوید میبخشد. بر خلاف آنچه که در ادیان دیگر به خدایان نسبت داده میشود، خدایان المپ قدرت بیپایان و لایزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.
در اینجا نحوه تقسیم قدرت میان خدایان مطرح میشود.
پایان قسمت نخست واژه الله
اسب تفكّر
از پنجرهاي كه انديشهاش ناميدهاند
بر دشت حاصلخيز كاغذ باران باران كلام باريدهاند
"من" سوار بر است قلم كه بالهايش را از
"تفكر" تابيدهاند.
با گذر از دهليزهاي هزارتوي
تاريخ پر هياهوي
بارها بر اين دشت تازيدهام
در طراوت ناشي از باران كلام
در ترنم نفسهاي اسب تفكر
در عبور از دشتهاي پرنور
ترانهها گفتهام
بارها سنگ در آئينهي سخن
سوختهام
در كنار پنجرهاي كه انديشه خواندهاند
بارها بر زين اسب قلم
به آرامي
خفتهام و در خواب نيزبا
پرستوهاي مهاجر
سخنها گفتهام
*كوروش امين*
با سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه
بدینوسیله به اطلاع میرساند که دوستان در کمیته ساختار اقدام به تهیه چارچوب کلی جهت طرح دانشنامه سیاسی و دایرةالمعارف امنیتی کردند.(قسمت ادامه مطلب کلیک کنید)
لطفاً نظرات و پیشنهادات خود را در مورد چارت تهیه شده، و نیزجهت اتاق پرسمان و ساختار کلی آن (که باید از ۵ موضوع کلی که هر موضوع از ۴ زیر موضوع تشکیل شده باشد تقسیم شود) اعلام نمایید.
با تشکر
کمیته اطلاع رسانی
بر آن شديم تا در حد توان خود گام علمي ديگري با ايجاد اتاق "پرسمان انديشه ها" بر داريم و پنجره اي را رو به سوي بوستان انديشه ها بگشاييم.
ميخواهيم پرسشگري را آغاز کنيم تا باري، در محيطي گرم و صميمي با هم انديشيدن را بياموزيم.
ميخواهيم با پاسخ به تضاد ها و تنازعها به حقيقت گفتارها پي ببريم.
ميخواهيم فکر کردن را در پرتو عميق واژهها امتحان کنيم...
و اين امکانپذير نخواهد بود مگر با حضور شما، با انديشه شما، نظرات شما و همت شما.
منتظر حضورتان هستيم...